[خیمه ها می سوزدنگاهی به شب تاریک یازدهم محرم :

خیمه ها
کودکانی که از بس ناله کردند و خبری از آب نشد از فرط ضعف و عطش به خواب رفتند .
و ناگهان به صدایی
نه
به فریادی از خواب پریدند
...
آتش
آتش بزنید
همه خیمه ها را آتش بزنید


وای خدایا
چه شده ؟ چرا این نامردمان با ما چنین میکنند ؟
چرا به هر که می رسند با تازیانه حال او را جویا می شوند؟
خدایا !
اینان مردمان کدام سرزمینند که به بچه ها و زنان هم رحم نمی کنند ؟
و ناله کودکان فضا را پر میکند:
یکی میگوید وای پدرم و دیگری فریاد میزند عمو جان به دادم برس !
و در این میانه یک بانو
که به این سو وآن سو می دود و کودکان را در آغوش خود پناه میدهد .
و میگوید  نترسید که زینب با شماست
و این تازه آغاز راه است

....