• تقويم رويدادها
  • نمایشگاه فیلم

قبلی بهمن ۱۳۹۰ بعدی
شیدسچپج
۰۱۰۲۰۳۰۴۰۵۰۶۰۷
۰۸۰۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴
۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱
۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸
۲۹۳۰

مجاهدت پایگاه عاشقان
 
در اینجا سخن از قهرماناني است كه ميوه هاي معطر و گواراي تاريخند .
انسانهاي والائي كه آمال و آرزوهاي دنيوي را به خاطر صعود به قله شهادت ، به اعماق دره پرت كرده اند ، همان بسيجيان گمنامي كه فداكاري و استقامت را از رهبرشان حسين عليه السلام آموخته اند و شهادت را فيض عظيم براي دست يازيدن به مقام با عظمت قرب الهي دانسته اند.
 همان دلاوراني كه در سرزمين سرخ غرب و جنوب ميهن اسلامي و به هنگام سجده هاي طولاني به نجوا نشسته اند كه :
	اللهم الرزقنا الشهادةفي سبيلك
و اینک من و شما وارثان ایشانیم . و امید داریم با این اقدام ناچیز و کوچک بتوانیم یاد و خاطر این پرندگان مهاجر را در یاد و ذهن خود زنده و برای دوستانی که با آنان نشست و برخاست نداشته اند  ملموس و جاویدان نمائیم .
و در یک کلام :
خدایا در جمع شهیدان غائبیم
توفیقمان ده تا در بین یاران حاضر باشیم .
درخواست همياري

 شما نيز مي توانيد در راستاي هدف والاي نشر فرهنگ و معارف دفاع مقدس از راههاي زير ياري رسانيد :


  • ارسال و نمايش عكس هاي خود از دوران دفاع مقدس و يا سفرهاي راهيان نور و ...
  • ارسال و ثبت خاطرات خود از دوران دفاع مقدس ، سفرهاي راهيان نور و يا مجاهدت هاي علمي و ...
  • انتشار مطالب و مقالات با نام خود
  • و معرفي اين پايگاه در وب سايت و وبلاگ خود
  • و يا به راحتي با استفاده ار اين صفحه بازديد اين پايگاه را به دوستان خود پيشنهاد دهيد

    شما از طريق اين صفحه ميتوانيد به راحتي با ما در تماس باشيد

    ما دست شما را براي هرچه پربارتر نمودن اين پايگاه ميفشاريم.
منو اصلی


جستجو



جستجوي سايت
جستجو در وب

صفحات



دفاع مقدستقویم ایام,دفاع مقدس,پنج شنبه، 1 آذر، 1386 1691mojahedat

اتل‌ متل‌ توتوله
چشم‌ تو چشم‌ گلوله
اگر پاهات‌ نلرزید
نترسیدی‌ قبوله

دیدم‌ که‌ یک‌ بسیجی
نلرزید اصلاً پاهاش
جلو گلوله‌ وایستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش

گلوله‌ هم‌ اومد و
از دو چشم‌ مردونه
گذشت‌ و یک‌ بوسه‌ زد
بوسه‌ای‌ عاشقونه



عاشقی‌ یعنی‌ اینکه
چشمهایی‌ که‌ تا دیروز
هزار تا مشتری‌ داشت
چندش‌ میاره‌ امروز

اما غمی‌ نداره
چون‌ عاشق‌ خداشه
بجای‌ مردم‌ خدا
مشتری‌ چشماشه

یه‌ شب‌ کنار سنگر
زیر سقف‌ آسمون
میای‌ پیش‌ رفیقت
تو اون‌ گلوله‌ بارون

با اینکه‌ زخمی‌ شده
برات‌ خالی‌ می‌بنده
میگه‌ من‌ که‌ چیزیم‌ نیست
درد میکشه‌ می‌خنده

چفیه‌ رو ور میداری
زخم‌ اونو می‌بندی
با چشمای‌ پر از اشک
تو هم‌ به‌ اون‌ می‌خندی

انگاری‌ که‌ میدونی
دیگه‌ داره‌ می‌پّره
دلت‌ میگه‌ که‌ گلچین
داره‌ اونو می‌بره

زُل‌ میزنی‌ تو چشماش
با سوز و آه‌ و با شرم
بهش‌ میگی‌ داداش‌ جون
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم

میزنی‌ زیر گریه
اونم‌ تو آغوشته
تو حلقه‌ دستاته
سرش‌ روی‌ دوشته

چون‌ اجل‌ معلق
یه‌ دفعه‌ یک‌ خمپاره
هزار تا بذر ترکش
توی‌ تنش‌ میکاره

یهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ می‌ گیره
برادر صیغه‌ایت
توبغلت‌ میمیره

هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری
یواش‌ یواش‌ و کم‌کم
راوی‌ یک‌ خبرشی
یک‌ خبر پراز غم


هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری
یواش‌ یواش‌ و کم‌کم
راوی‌ یک‌ خبرشی
یک‌ خبر پراز غم

به‌ همسفر رفقیت
که‌ صاحب‌ پسر شد
بری‌ بگی‌ که‌ بچه
یتیم‌ و بی‌پدر شد

اول‌ میگی‌ نترسین
پاهاش‌ گلوله‌ خورده
افتاده‌ بیمارستان
زخمی‌ شده‌، نمرده

زُل‌ میزنه‌ تو چشمات
قلبتو می‌سوزونه
یتیمی‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ میخونه

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظه‌ تحویل‌ سال
رفته‌ بودیم‌ تو سنگر
رفته‌ بودیم‌ عشق‌ و حال

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغی
همه‌ چشارو بستم
دستهاتوی‌ دست‌ هم
دورسفره‌ نشستیم

مقلب‌ القوب‌ رو
با همدیگر می‌خوندیم
زورکی‌ نقل‌ ونبات
تو کام‌ هم‌ چپوندیم

همدیگر و بوسیدیم
قربون‌ هم‌ میرفتیم
بعدش‌ برا همدیگر
جشن‌ پتو گرفتیم

علی‌ بود و عقیلی
من‌ بودم‌ و مرتضی
سید بود و اباالفضل
امیرحسین‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضی‌ مونده
همونکه‌ گازخردل
صورتشو سوزونده

آهای‌ آهای‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتیم
همیشه‌ با هم‌ باشیم
نداشتیما، نداشتیم

بیاین‌ برا مرتضی
که‌ شیمیایی‌ شده
جشن‌ پتو بگیریم
خیلی‌ هوایی‌ شده

می‌سوزه‌ و می‌خنده
خیلی‌ خیلی‌ آرومه
به‌ من‌ میگه‌ داداش‌ جون
کار منم تمومه

مرتضی‌ منم‌ ببر
یا نرو، پیشم‌ بمون
میزنه‌ تو صورتش
داد میزنم‌ مامان‌ جون


مامان‌ میاد ودست
بابا جون‌ و میگیره
بابام‌ با این‌ خاطرات
روزی‌ یه‌ بار میمیره

فقط‌ خاطره‌ نیست‌ که
قلب‌ اونو سوزونده
مصلحت‌ بعضی‌ها
پشت‌ اونو شکونده

برا بعضی‌ آدما
بنده‌های‌ آب‌ و نون
قبول‌ کنین‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون

همونایی که راه
 دزدی رو خوب می دونن
 ما خون دادیم و اون ها
 عین زالو می مونن

 دشمنای انقلاب
 ترسوهای بی پدر
 آهای غنیمت خورا
 بپا بابا ، یواش تر

 ای که به این انقلاب
 چسبیدی عین کنه
 خط و نشون می کشی
 النگوهات نشکنه

 فکرنکنی علی رو
 ماها تنها می ذاریم
 مااهل کوفه نیستیم
 دخلتونو میاریم...


درجه 0/5 (0%) (0 رای)

بدون برچسب
منبع خبر :
لینک های اشتراکی
ارسال به بلینک لیست ارسال به خوشمزه ارسال به ديگ ارسال به فرل ارسال به ردديت ارسال به تکنوراتي ارسال به یاهو مای وب ارسال به 100 درجه کلوب ارسال به بالاترین ارسال به دنباله ارسال به مهندس ارسال به استامبل ارسال به نتوز ارسال به فرندفید ارسال به تویتر ارسال به فیس بوک ارسال به سیمپی ارسال به Windows Live اشتراک گذاری در گوگل ارسال لینک از طریق یاهو مسنجر برای دوستان ارسال به سرویسهای دیگر


قبل از ارسال نظر:

  • توجه کنید که نظرتان در ارتباط با همین مطلب باشد. در غیر اینصورت می‌توانید از فرم تماس استفاده نمایید.
  • در فرم نظرات می‌توانید از برخی کدهای ساده HTML استفاده نمایید.
  • اصلا پینگلیش ننویسید!

محبوبیت این صفحه از مجاهدت را افزایش دهید:
جهت حمایت روی +1 کلیک کنید

ورود به سایت

نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی
کد امنیتی
چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .

تگ ها